غزلی از نادیا انجمن

نیست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟   من که منفور زمانم، چه بخوانم چه نخوانم چه بگویم سخن از شهد، که زهر است به کامم   وای از آن مشت ستمگر که بکوبیده دهانم نیست غمخوار مرا در همه دنیا که بنازم   چه بگریم، چه بخندم، چه بمیرم، چه بمانم من و این کنج اسارت، غم ناکامی و حسرت   که عبث زاده‌ام و مهر بباید به دهانم دانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرت   من پربسته چه سازم که پریدن نتوانم گرچه دیری است خموشم، نرود نغمه ز یادم   زان که هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانم یاد آن روز گرامی که قفس را بشکافم   سر برون آرم از این عزلت و مستانه بخوانم من نه آن بید ضعیفم که ز هر باد بلرزم  

دخت افغانم و برجاست که دایم به فغانم

نادیا انجمن با یکی از کارمندان دانشکده ادبیات دانشگاه هرات ازدواج کرد. شوهر نادیا او را از شرکت در جلسات مشاعره و نقد ادبی که در انجمن ادبی هرات برگزار می‌شد باز می‌داشت. این شاعر جوان سرانجام در ۱۵ عقرب ۱۳۸۴ مصادف با پنجم نوامبر سال ۲۰۰۵ میلادی(25 سالگی) در هرات به قتل رسید. علت مرگش، ضرب و شتم (لت و کوب) توسط شوهرش اعلام شد. وب‌گاه فارسی بی بی سی به نقل از پلیس هرات گزارش داد که آثار ضرب و جرح در جسد نادیا انجمن مشهود بوده‌است. پلیس همچنین گفت که شوهر وی، در بازجویی‌های اولیه، به ضرب و شتم همسرش اعتراف کرده‌است.

برخی از نویسندگان و شاعران افغان در هرات، معتقد بودند که خانم انجمن، دست بالایی در غزلسرایی داشت و می‌توانست یکی از زنان سرآمد شاعر در افغانستان باشد.

/ 0 نظر / 23 بازدید