اینجوریااااس!

       خیلی شیک و قشنگ ؛ شلغم را نیم پز کردیم ؛ رنده کردیم ؛

طوری که هیچ ردی از شلغم باقی نماند ؛ کسی هم شک نکند

 زدیمش تنگ دل سالاد ماکارونی دادیمش به خورد دخترکانمان.

باشد که دیگر از خوردن اقلام خوراکی مفید طفره نروند! آمین!

/ 15 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hadi

سلام ایکاش همین طور بود لااقل دلم نمی سوخت[گل]

بتی

وای خدای من... به این می گن یه بدجنسی واقعی... [خنده] یعنی مزه ش هم معلوم نبود؟ طفلی دختر کوچولوا... * یاد پری مهربون ِ کارتون پینوکیو افتادم... [چشمک]

حامد

به این کار میگن تدلیس. در حقوق مدنی مجازات داره[زبان] از شوخی گذشته گاهی باید برای بچه ها این کار را کرد. یه باری سارا دندان درد داشت. برش داشتم خیر سرم بردمش پیش بهترین دندانپزشک کودکان ایران. (آقای پیری که هر دندانپزشک کودکان دیگری را بعدا دیدم با شنیدن اسم او، سوتی می کشید و می گفت: او که خیلی استاد است!) کاری ندارم حالا. این استاد معظم اعتقاد داشتند که بچه باید با دندانپزشک به تفاهم برسه! آمپول بی حسی را برداشت و خیلی علنی و ضایع، گرفتش روی به هوا! سارا را می گی قبض روح شد طفلی. نتیجه اینکه تا الان از دندانپزشک می ترسه. این هم از نتایج رئالیست بازی این استاد دندانپزشک! اینکه عزیزم خیلی خوب کاری کردی شلغم ها را رنده کردی و دادی به بچه ها

مه سیما

ینی من عاشق مامانا هستم همچین قشنگ مواد خوراکی رو به خورد آدم می دن نمی دونی عکجا خوردی [خنده][قهقهه][مغرور]

راوی

همه چیز تمام یعنی همین..

بی رخ

دست مریزاد دنیا و هرچی مامان باهوشه خوشم اومد من بشدت نسبت به بادمجان حساسیت دارم و از طرفی همیشه هم دلم می خواسته بتوانم خورشت جوحه بادمجان و چلو بخورم بویژه این خورشت جوجه بادمجان و قیمه بادمجان با ته دیگ خیلی آدم را حالی بحالی می کند اما چه می شود کرد من حتی نمی توانم نزدیک بادمجان شو... به همین علت سال هاست همه فامیل و دوستان و خاطرخواهای من می دانند که "بی رُخ" بادمجان نمی خورد روزی از روزها آمدیم به دیدن مادر نازنیم. نازنین مادر غذایی پخته بود بغایت غریب و طبق معمول من تا حد خودکشی تناول نمودم. سپس کاشف بعمل آمد که مادر جان بادمجان را با مخلوطی از سبزی های معطر چنان با چنگال زده که ماهیتش را تغییر داده و بخورد فرزندِ شاخ به سرش داده. چندی بعد عزیزی به تقلید از مادر خورشتی غریب پخته و بخورد ما داد که دور از جانتان همفیهاخالدون ما را پیش چشممان آورد ما هم عرض کردیم : کار هر بز نیست خرمن کوفتن گاو نر می خواهد و مرد کهن

نوید

انگار این نخوردن شلغوم اپیدمی بین بچگان

دختر همساده

حقه ی خوبیه ....ولی هربار تو سوپ رنده ش کردم .. همه گفتن سوپ شلغمه؟؟ من با چشمان از حدقه در اومده میپرسم از کجا فهمیدین .. میگن .اه اه .. مزه ش معلومه دیگه!!!

همپیاله

من هم در مواقع لزوم یکی دوتا شلغم توی سوپ می ریزم و عجیب اینکه خودم هم متوجه این تغییر تو سوپ نمیشم .. (قابل توجه دختر همساده .. شلغم به تعداد زیاد میریزید که بوش مشخص میشه [چشمک] ) ... اما آخرین حقه ما ریخت کدوی رنده شده در ماست و خیار می باشد که کلاهی ست بس گشاد برای این همسر بد اَدا و فرزندانِ خلف که پا جای پای پدر نهاده اند [مغرور] باشد که درس عبرتی باشد برای این آدم های لوس و بی منطق و خود زرنگ پندار [نیشخند]